سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
خورشید آل یاسین

خورشید آل یاسین

منتظرالمهدی[102]


برگرد ...


آقا نگاهت جای آهو هاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم


آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد

جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم


می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد

اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم


برگشتنت در قلب های مرده مردم

همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم


جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت

مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم


در باور کوتاه بعضی نمی گنجد

وقتی بیایی اول عشق  است ، می دانم


ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری

یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم


آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن

در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم


کی باز میگردی ، برایم بودن با تو

زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم


تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا

از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم




+ نوشته شده در شنبه 10/10/90 ساعت 12:50 عصر توسط منتظرالمهدی | نظر


بحرطویل


 


گوش تا گوش جهان بود پر شده بود از غم و ماتم
و دمادم عطش و داغ برای دل بی تاب اهالی حرم بود فراهم
و فقط خون خدا بود
و یک دشت پر از کشته ی مردان بنی هاشم و یاران همه گلچین شده ی فصل محرم
و در آن لحظه که می سوخت دل فاطمه کم کم

که به بند عطش افتاده ... صفا ... مروه ... منا ... کعبه ... مقام و حجرالاسود و زمزم ...
شَه عالم
نفس حضرت خاتم ... پسر صاحب شمشیر دو دم
علت ایجاد همه عالم و آدم
پسر فاطمه ... سلطان عرب ... شاه عجم ... عشق مجسم
وسط هلهله ها ،سلسله ها یکه و تنها
وسط لشگری از حرمله ها
زیر لب آهسته  به طوری که همه خلق شنیدند
چنین گفت " مرا کیست که یاری بکند؟! "
ابتدا پیکر یاران به خون خفته تکان خورد
و آن گاه در آن سوی هیاهو همه دیدند که گهواره تکان خورد
سپس هیچ صدایی نشنیدیم ... به غیر از رجز گریه ی شش ماهه که میگفت
" هنوزم که هنوز است کسی هست که کاری بکند ...
فاتح میدان شده ... طوفان شده ... مردانه در این غائله ،
چون تیغ دودم گردوغباری بکند ... چون علم افتاده علمدار شود ... معرکه داری بکند ...
می شود اصلا که کسی نام علی داشته باشد ولی آن گاه که هنگامه ی رزم است
به تن جامه ی پیکار نپوشد؟!
به خدا رشته ی قنداقه ی خود پاره کنم
چون تو غریبی وسط معرکه هیهات اگر تکیه به گهواره کنم ...
با رجز گریه ی خود دشمنِ دل سنگ تو را یک تنه بیچاره کنم
به نگاهی سپس آرام چنین گفت به آن لشکر مضطر :
پدرم جان پیمبر ... پدرم حضرت حیدر ... پدرم ساقی کوثر ... پدرم با همه ی عرش برابر ... پدرم محشرمحشر ...

ولی حیف در این دشت دگر لشکر انصار ندارد
پدرم جز من شش ماهه دگر یار وفادار ندارد
کمرش خم شده یعنی که علمدار ندارد
پدرم یوسف زهراست ولی گرمی بازار ندارد
پدرم یوسف زهراست ولی هیچ خریدار ندارد
چه کنم چون پدرم یار ندارد
و پدر روی به آن قوم چنین گفت :
"ببینید که این کودک شش ماهه که آزار ندارد ...
به کسی کار ندارد ...
پسرم قدرت پیکار ندارد ...
پسرم رنگ به رخسار ندارد
و چنان هرم عطش طاقت او برده که حتی به خدا قدرت نوشیدن یک جرعه ی سرشار ندارد
پسرم راستی ای قوم بلا! این سر او طاقت رفتن به سرِ دار ندارد ... "
سپَه هلهله خاموش شد آن گاه ...
در آن معرکه ما هیچ صدایی نشنیدیم به جز آنکه یکی گفت :
"پدر را بزنم یا که پسر را ؟!..."
پدر آهسته به خود گفت " پدر را..."
ولی آن تیر چه تیری ... که گره خورده سه تا تیغه ی شمشیر به هم
تیر همان تیر که با زهر برابر شده ... با نیزه برابر شده
دارای سه سر بود و بر ساقه ی خشکیده تبر بود و
البته که ما بین گلوی گل و آن آهن دل سرد سپر بود ...
ولی حیف که آن آه پدر بود
خدا وای ، از آن خنده ی آخر که به لب های پسر بود

در این سوی همه هلهله بر لب .... همه فریاد کنان ...
دست مریزاد بگفتند به تیرافکنشان؛
حرمله اما چه بگویم ... از آن سوی
وسط خیمه پریشان ... نگران ... مادر او چشم به در
خدایا چه کند حضرت ارباب ...
چه فکر می کنی ای تیر؟
آیا قد اصغر را نمی بینی؟
مگر بر آستان خیمه مادر را نمی بینی؟
که خود را می کشی اینطور با شدت
که دقت کرده ای اینگونه بادقت
که از ذهن می پری انقدر با سرعت
همیشه نقطه ی قلب هدف مشکیست اما خوب دقت کن که این دفعه سپیدی گلوگاهی هدف گشته ...
به روی دست خورشید جوان ماهی هدف گشته
اگر یک شعبه هم بودی نمی ماند از گلو چیزی
چه تصویر غم انگیزی که تیری با سه تا شعبه به سوی حنجری رفته
به قصد آفتابی بر ورای منبری رفته
پریشانم از این برخورد گر آبش نمی دادید این کودک خودش میمرد
چرا تیر سه شعبه که برای کودک شش ماهه ی تشنه نبود آب کافی بود
برای این که بابا بشکند از پا میان علقمه بانگ "برادر جان مرا دریاب" کافی بود
فقط درد علی اکبر برای این که از پا در بیاید عاقبت ارباب کافی بود
چرا دیگر علی اصغر؟ 
چرا شش ماه ی پرپر؟
چه فکری می کنی ای تیرهر قدرم مجبوری
هدف کوچک تر است از تو نمی بینی مگر کوری؟
خودت بنشین نظارت کن یقینا با چنین فرضی
چنین طولی چنین عرضی
اگر حتی به بالا ... نه! به زیر گردنش خوردی
به غیر از حنجره از صورتش هم قسمتی بردی
مگرحجم گلوی آدم بالغ چه اندازست؟
علی اصغرشش ماهه دگر جای خود دارد
هزاران نکته در این جاست که فرضِ نشد دارد؛
یکی این که به این سرعت اگر تیری رها گشته
زبانم لال حتما سر از این پیکر جدا گشته
و گر هم مانده جای تیر و حنجر جا به جا گشته
و دیگر این که در این سو گلوی خشک شش ماهه ز جنس نرم غضروف است
و از آن سو نشانه گیری زیر گلوی حرمله بسیار معروف است
نتیجه گیری اش از تو

شب هفتم همیشه روضه مکشوف است !!!




+ نوشته شده در یکشنبه 4/10/90 ساعت 6:29 عصر توسط منتظرالمهدی | نظر


انتظار و عاشورا


 


مهدی (عج) ، ادامه حسین (ع) است و و «انتظار» ادامه «عاشورا» و برآمده از آن ...
مهدی (عج) ، فرزند حسین (ع) است و فرهنگ «انتظار» برآمده از فرهنگ «عاشورا» و انتظار حسین دیگری را کشیدن. این دو پیوندی دیرین و مستحکم با یکدیگر دارند.
یکی پشتوانه فرهنگی و زمینه ساز برای دیگری است.
یکی رمز «حیات بشر» و دیگری رمز «بقای آن» .
یکی رمز « قیام و به پا خواستن شیعه » است و دیگری عامل « حفظ و استمرار آن » .
« مهدی عج » وارث عاشورا است ؛ همچنان که « حسین ع » وارث پیامبران است.
عاشورا ، دریچه ای به « انتظار » است و انتظار ، تجلی آرزوها و آمال کربلا .
فرهنگ عاشورا دستمایه اساسی و مایه شکوفایی و بالندگی منتظران مهدی (عج) در عصر انتظار است.
پیوند « عاشورا و انتظار » و « حسین و مهدی » ، پیوند « والد » و « ماولد » و « نور علی نور » است.
« انتظار » کربلایی دیگر است و به وسعت همه جهان و مصاف حق و باطل است در زمانی دیگر ؛ با این تفاوت که این بار ، حق پیروز است و چهره باطل ، برای همیشه دفن می شود.
« انتظار » همان کربلا است در وسعت همه زمین و در مقطع دیگری از تاریخ ، در این مقطع ، فکرهای رشید از هر فرقه و ملتی ، گلبانگ « دعوت مهدوی » را - که با ساخت و فطرت انسان ها همگون است - لبیک می گویند.
« انتظار » ثمره کربلااست. بدون کربلا انتظار بی معناست.
یاران مهدی همه کربلایی اند و در فراز و فرود تاریخ ، غربال شده و آب دیده اند.
مگر می توان بی عاشورا انتظاری داشت؟
انتظار بی عاشورا ، انتظار بی پشتوانه است.
« عاشورا » انتظار برآورده نشده شیعه است و « انتظار » ، عاشورای برآورده شده شیعه.
حرکتی جهانی و به وسعت آمال همه انسان های تاریخ ، پشتوانه و عقبه ای می خواهد به استحکام کربلا که هرگز به یردی و خاموشی نگراید.
« انتظار » ، ادامه عاشورا ، غدیر و بعثت است و « ظهور » ، روز فرج و مخرج حسین و ثمر خون او که در شریان تاریخ به جوش آمده است.
« انتظار » بشارتی است به حق ، بر همه دردها و آلام شیعه در کربلا و تاریخ.
مهدی (عج) ، باری را که حسین (ع) در مسیر کوفه ، در کربلا به زمین گذاشت ، به کوفه می رساند.
مهدی (عج) پرچم افتاده حسین (ع) را برخواهد افراشت و آرمان های بلند او را تحقق خواهد بخشید.
مهدی (ع) ، بذری را که حسین (ع) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را باور کردند و خودش در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت ، با دستان پرتوانش غرس خواهد کرد.
« انتظار و عاشورا » دو بال پرواز شیعه است ؛ اگر این دو نبود ، چشمه « غدیر » می خشکید.
این پیوندهای روشن و گویا از نگاه نامحرمان هم مخفی نمانده تا آنجا که می گویند :
شیعه با دو نگاه همراه است ، « نگاه سرخ » و « نگاه سبز » عاشورا و ظهور. با الهام از یکی « انقلاب » و با دیگری آن را « استمرار » می بخشد.
برای ما دور ماندگان از صحنه عاشورا ، یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس « انتظار » و درآمدن در خیل « منتظران » است که حقیقت انتظار ، همان در خیمه حسین (ع) بودن است و آنان که در کربلا چکاچک شمشیرها را نچشیدند ، باید مرارت « انتظار » را به جان بخرند.
« عاشورائیان » پیمان خود را به آخر بردند و « مهدویان » با کوله ابر فرهنگ شهادت ، چشم انتظارند تا آن عهدی که با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حریم ثارالله بسته اند ، به انجام رسانند :


« فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ... » احزاب آیه بیست.




+ نوشته شده در یکشنبه 20/9/90 ساعت 10:41 صبح توسط منتظرالمهدی | نظر


مسلمان تر از علی!


« عید غدیر بر همه ی غدیریان مبارکباد ... »


 


این نماز و روزه و حج و زکات


بی ولایت چیست غیر از منکرات


جز ولایت وادی ایمن کجاست؟


ایمنی از شر اهریمن کجاست؟


در ولای مرتضی مومن شوید


وَز عذاب قهر حق ایمن شوید


گفت احمد با علی بیعت کنید ؛


 یا که در دین خدا بدعت کنید


در ولای مرتضی کافر شُدید


یا که از مولا مسلمان‌تر شُدید؟


از چه رو چون کوفیان بی ولی


خرده می گیرید بر کار علی؟


با علی در بدر بودن شرط نیست


ای برادر نهروان در پیش روست


یاعلی! امشب تنور آماده کن


امتت را امتحانی ساده کن


تا شود معلوم خاصِ خاص کیست


در دل دریای خون غواص کیست ...



 




+ نوشته شده در سه شنبه 24/8/90 ساعت 5:46 عصر توسط منتظرالمهدی | نظر


ای امیر عرفه ...


 


ای امیر عرفه دست منو دامان تو ، جان به قربان تو و گردش آن چشمان تو ، ای امیر عرفه حال مناجات بده ، بر گدای حرمت وقت ملاقات بده ، دل بی تاب مرا با نگهی تاب بده ، ای امیر عرفه دیده ی پر آب بده ، ای امیر عرفه بر سر راهت گردم ، گر بیایی به خدا دور سرت می گردم ، ای امیر عرفه تنگ غروب است بیا ، سر زدن بر فقرا سرزده خوب است بیا ، ای امیر عرفه حامی زهرا برگرد ، جان زهرا دگر از خیمه ی صحرا برگرد ، ای امیر عرفه بر رخ من خنده بزن ، جان زینب بده روز عرفه پاسخ من آقاجان ، ای امیر عرفه روح مناجات تویی ، مشعر و سعی و صفا و مروه و میقات تویی ، ای امیر عرفه ناز نکن چهره نما ، از پس پنجره درباز نکن چهره نما ، ای امیر عرفه ذکر مدام است بیا ، کار این عاشق دلخسته تمام است بیا ، ای امیر عرفه دیدن رویت عشق است ، بودن امشب به خدا بر سر کویت عشق است ، ای امیر عرفه فیض دمت را قربان ، دل دریایی لبریز غمت را قربان ، ای امیر عرفه در عرفاتی امروز ، یا لب علقمه ی شاه فراتی امروز ، ای امیر عرفه هیئت ما نیز بیا ، روضه ی تشنه لبی کشته کنار دریا ، ای امیر عرفه جان گل یاس بیا ، قدمی رنجه نما روضه ی عباس بیا ، ای امیر عرفه شرح بده خود بر من ، سر عباس کجا ضرب عمود آهن؟ ، ای امیر عرفه ...



 


اباصالح هر کجا رفتی التماس دعا یاد ما هم باش ...


« عاشقان عیدتان مبارک باد ... »


 




+ نوشته شده در یکشنبه 15/8/90 ساعت 10:11 صبح توسط منتظرالمهدی | نظر


گاهی اگر ...


 


 


گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی


از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی



گاهی اگر در چاه مانند پدر آه


اندوه مادر را حکایت کرده باشی



گاهی اگر زیر درختان مدینه


بعد از زیارت استراحت کرده باشی



گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا


آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی



در سال های سال دوری و صبوری


چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی



حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند


گاهی نمازی را امامت کرده باشی



یا در لباس ناشناسی در شب قدر


از خود حدیثی را روایت کرده باشی



یا در میان کوچه های تنگ و خسته


نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی



پس بوده ای و هستی و می آیی از راه


تا حق دل ها را رعایت کرده باشی



پس مردمک های نگاه ما عقیم اند


تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!


 




+ نوشته شده در جمعه 13/8/90 ساعت 1:10 عصر توسط منتظرالمهدی | نظر


آخرالزّمان، از زبان پیامبر(ص)


 


«روزگاری خواهد آمد که مردمانشان به پراکندگی مصمّم باشند و از هماهنگی و اتّفاق‌نظر و اتّحاد به دور شوند. آن‌چنان به قوانین اسلامی بی‌اعتنا بشوند که گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند نه قرآن پیشوای آنها. از حق جز نامی نزد آنها نمانده باشد و از قرآن جز خط و ورقی نشناسند. بسا یکی در درس قرآن و تفسیر وارد شود، هنوز جا خوش نکرده از دین خارج شود و چون در آخرالزّمان دینتان دستخوش افکار گوناگون و روایات جدید شود، کمتر کسی از شماست که دینش را حفظ کند.»

روزگاری که دینتان: پول، قبله‌گاهتان: زنان و کاسبانتان: رباخوار می‌شوند.

غربت چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: «اسلام غریب ظهور کرد و در آخرالزّمان نیز غریب خواهد شد. چه بسیارند مسلمانان که از اسلام جز پوسته‌ای وارونه بر خویش ندارند.»

از علی(ع) پرسیده شد: آن زمان چه زمانی است؟ پاسخ گفته شد: «زمانی است که پست‌فطرتان همه جا را پر می‌کنند؛ بزرگواران کمیاب می‌شوند؛ روزگاری است که پادشاهان چون درّندگان، تهیدستان، طعمة آنانند؛ راستی غارت می‌شود و دروغ، فراوان می‌گردد. مردمانشان با زبان، تظاهر به دوستی دارند؛ امّا در دل، دشمن هستند. گناه همه جا را فرا می‌گیرد و علنی به گناه افتخار می‌کنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه می‌پوشند.»1


احادیث بی‌شماری از پیامبر اکرم(ص) در جلد 22 «بحارالانوار»، صفحة 453 و «کنزالاعمال» دربارة روزگار غربت اسلام در آخرالزّمان از شیعه و اهل‌سنّت نقل شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:


شخصیّت‌های بزرگ، حیله‌گر خوانده می‌شوند.

«روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکّه تکّه خواهد شد. سنّت من در نزد آنان بدعت و بدعت در نزد آنان سنّت باشد، شخصیّت‌های بزرگ در نزد آنها حیله‌گر خوانده می‌شوند و اشخاص حیله‌گر در نزد مردم، با شخصیّت و وزین خوانده شوند.
مؤمن در نزد آنان حقیر و بی‌مقدار می‌شود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد، کودکانشان پلید و گستاخ و بی‌ادب و زنانشان بی‌باک و بی‌شرم و بی‌حیا شوند، پناه بردن به آنها خواری و اعتماد به آنان ذلّت و درخواست چیزی از آنها نمودن، جامة درویشی به تن کردن و مایة بیچارگی و ننگ است.

در آن هنگام خداوند، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب، بر آنها ببارد.»


اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند.

«زمانی بر مردم بیاید که چهره‌هایشان، چهره‌های آدمیان ولی دل‌هایشان، دل‌های شیاطین باشد، به‌سان گرگان درّنده، خونریز باشند. از منکرات اجتناب نکنند، پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند، اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ‌گویند و اگر خبری برایشان بازگویی تو را دروغ‌گویی شناسند و چون از آنها غایب باشی، غیبتت کنند. افراد بد، بر آنان مسلّط شود که آنان را به انواع عذاب معذّب دارند، نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود.»

شکم‌هاشان خدایان آنها و  زنانشان قبله‌گاهشان و پولشان دینشان

در جایی دیگر رسول خدا(ص) فرمود: «زمانی بر مردم بیاید که شکم‌هاشان، خدایان آنها شود و  زنانشان، قبله‌گاهشان و پولشان، دینشان شود و کالاهای دنیوی را مایة شرف، اعتبار و ارزش خویش دانند.
از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند. ساختمان‌های مسجدهایشان آباد باشد؛ ولی دل‌هایشان از جهت هدایت خدا خراب شود.
در آن روزگار است که خداوند، آنها را به چهار بلا مبتلا سازد. نخست: تجاوز به ناموسشان؛ دوم: هتک حرمت از ناحیة زورمندان و ثروتمندانشان؛ سوم: خشکسالی؛ چهارم: ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان.
اصحاب از سخنان آن حضرت سخت به شگفت آمدند و گفتند: یا رسول الله! مگر آنها بت‌پرست هستند؟ پیامبر(ص) فرمود: «آری، هر پول و درهمی به نزد آنها بتی است که در حدّ پرستش به آن تعلّق خاطر دارند.
آن‌چنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد.»
از پیامبر خدا(ص) در منابع شیعه و اهل تسنّن روایت شده است که در جایی دیگر فرمود:
«روزگاری بیاید که مردمشان آن‌چنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد. در آن هنگام، خداوند آنها را به سه بلا دچار سازد: نخست آنکه برکت از مالشان بگیرد؛ دوم: ستمگران را بر آنها مسلّط سازد و سوم آنکه بی‌ایمان از دنیا بروند.»
یکی از اصحاب از پیامبر(ص) پرسید: یا رسول‌الله! دین مردمشان چگونه خواهد بود؟
پیامبر(ص) فرمود: «زمانی بر مردم بیاید که هر کس دین خویش را به سختی حفظ کند. دینداری‌شان به‌سان کسی ماند که آتش در دست خود نگه دارد.»

از قرآن جز رسم الخطّی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند.

در جایی دیگر پیامبر(ص) فرمود: «زمانی برسد که از قرآن، جز رسم الخطّی و از اسلام، جز نامی برای مسلمانان نماند، آنچنان‌که گروهی در جهان به دین خدا خوانده شوند در حالی‌که همین گروه از هر کسی از اسلام دورتر باشند. مسجدهاشان از حیث ساختمان، آباد ولی از نظر هدایت، خراب باشد.
در میان مردمانشان قرآن و اهل آن در اقلّیت باشند. مؤمنانشان در میان مردم باشند؛ ولی در میان آنها نباشند، با مردم باشند؛ ولی به راستی با مردم نباشند، زیرا هدایت با ضلالت همراه نیست گرچه در کنار یکدیگر باشند.»2

به اندک نانی پیش هر کسی کرنش کنند

پیامبر(ص) در اواخر عمر خود اصحاب را جمع کردند و فرمودند: «زمانی بر مردم بیاید که اخلاق انسانی از آنان رخت بربندد؛ چنانکه اگر نام یکی را بشنوی به از آن بود که آن را ببینی یا اگر او را ببینی به از آن است که او را بیازمایی. چون او را بیازمایی، حالاتی زشت و ناروا در او مشاهده کنی.
دینشان پول و قبله‌گاهشان زنانشان شود. برای رسیدن به اندک نانی پیش هر کسی کرنش کنند نه خود را در پناه اسلام دانند و نه به کیش نصرانی زندگی کنند. بازرگانان و کاسبانشان رباخوار و فریبکار و زنانشان خود را برای نامحرمان بیارایند. در آن هنگام اشرارشان بر آنها چیره گردند و هرچه دعا کنند به اجابت نرسد.»3

آن‌چنان به قوانین اسلامی بی‌اعتنا شوند که ...

«روزگاری خواهد آمد که مردمانشان به پراکندگی مصمّم باشند و از هماهنگی و اتّفاق‌نظر و اتّحاد به دور شوند. آن‌چنان به قوانین اسلامی بی‌اعتنا بشوند که گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند نه قرآن پیشوای آنها. از حق جز نامی نزد آنها نمانده باشد و از قرآن جز خط و ورقی نشناسند. بسا یکی در درس قرآن و تفسیر وارد شود، هنوز جا خوش نکرده از دین خارج شود و چون در آخرالزّمان دینتان دستخوش افکار گوناگون و روایات جدید شود، کمتر کسی از شماست که دینش را حفظ کند.»

هنگامی که معیشت جز با گناه تأمین نگردد

یکی از اصحاب از رسول خاتم(ص) پرسید، دین خدا چگونه خواهد شد؟
پیامبر(ص) فرمود: «زمانی بر مردم بیاید که هیچ دیندار، دینش برایش سالم نماند جز اینکه از قلّة کوهی بگریزد یا از سوراخی به سوراخ دیگر پناه برد چون روباه که با بچّه‌هایش چنین کند و  این آخرالزّمان باشد.»4

هنگامی که معیشت جز با گناه تأمین نگردد

چون این وضع پیش آید عزب بودن و تجرّد حلال شود، در آن روزگار است که مرد به دست پدر و مادرش تباه و گمراه شود و اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست زن و فرزندش و اگر زن و فرزند نداشته باشد، چه بسا هلاکت و تباهی‌اش به دست خویشان و همسایگانش باشد، که او را به تهیدستی و فقر سرزنش کنند و بترسانند و تکالیفی بر او نهند که وی از عهدة آن بر نیاید تا گاهی که او به پرتگاه‌های هلاکت سقوط کند.

در آخرالزّمان  فریب‌کارانی بیایند که حدیث‌هایی

نو و روایت‌هایی جدید از دین بر شما بخوانند
و نیز از خاتم الانبیاء(ص) روایت شده است که فرمود: «در آخرالزّمان دغل‌بازان و فریب‌کارانی بیایند که حدیث‌هایی نو و روایت‌هایی جدید از دین بر شما بخوانند، آن‌چنان که نه شما و نه پدرانتان چنین حدیث‌هایی نشنیده باشید. پس دوری گزینید از آنها. مبادا به دام تزویر و فریبشان بیفتید.»5
از علیّ بن ابی طالب(ع) دربارة آخرالزّمان پرسیده شد: آیا در آن زمان مؤمنانی وجود دارند؟ فرمود: «آری.» باز پرسیده شد: آیا از ایمان آنان بر اثر فتنه‌ها چیزی کاسته می‌شود؟ فرمود: «نه، مگر آن مقدار که قطرات باران از سنگ خارا بکاهد؛ امّا آنان در رنج به سر برند.»
امیرالمؤنین(ع) فرمود: «زمانی بر مردم بیاید که مقرّب نباشد جز به سخن‌چینی و جالب شمرده نشود جز به فاجر بودن و تحقیر نشوند جز افراد با انصاف، در آن زمان دستگیری مستمندان زیان به شمار آید و صلة رحم لطف و بزرگواری به شمار آید.»6
امام سجّاد(ع) فرمود: «چون خداوند می‌دانست در آخرالزّمان اهل فکر دقیق النّظر خواهند آمد، از این جهت قل هو الله احد و آیاتی از سورة حدید را نازل کرد.»7

بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دینداری کنید

امام صادق(ع) فرمود: «چون قائم ما قیام کند خداوند آن‌چنان نیرویی به چشم و گوش پیروانش داده که به پیک و پیام‌آور نیازی نداشته باشند و به هر کجای جهان که باشند امام خود را ببینند و سخنش را بشنوند.»8
پیامبر(ص) فرمود: «این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار آن بجنگند تا قیامت بر پا شود.» و فرمود: «در هر عصر و زمانی گروهی از امّتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند.»9



در جای دیگری فرمودند: «چون در آخرالزّمان دینتان دستخوش افکار گوناگون گردد، بر شما باد که همچون بادیه‌نشینان و زنان دینداری کنید که به دل‌هایشان دیندارند و دین آنها از آلایش به افکار مصون ماند.»10


ماهنامه موعود شماره 122

پی‌نوشت‌ها:

1. نهج البلاغه. خ 108.
2. بحارالانوار، ج 52، ص190.
3. همان، ج 77، ص369.
4. کنزالاعمال، ح 31008.
5. کنزالاعمال، حدیث 290324.
6. نهج‌البلاغه، ح 102.
7. بحارالانوار، ج 60، ص 18.
8. بحارالانوار، ج 36، ص 45.
9. کنزالاعمال، ح 34499 و34500.
10. بحارالانوار، ج 52، ص111.


منبع مطلب درج شده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود «عج»


 




+ نوشته شده در چهارشنبه 4/8/90 ساعت 8:50 عصر توسط منتظرالمهدی | نظر